خ😍نـــــــــــــــــــ😘ـــــــــــده کـ😂ـدهツ

دنیای کوچکی برای گذاشتن لبخند بر روی لبان شما و گاهی خالی کردن خودم .....

چیزی به نام پست ثابــــــ❤️ــــــت

۹۰ نظر


سلومم cafe-webniaz.ir


به خ😍نـــــــــــــــــــ😘ـــــــــــده کـ😂ـدツخوش اومدی cafe-webniaz.ir


اینجا هیچ قانونی نداره جز اینه با لبخند وارد شوید cafe-webniaz.ir


برای حمایت از اینجافقط کافیه  کامنت بزاری یه را دیگه هم هست فقط کافیه روی لینک زیر کلیک کنی و مارولایک کنیcafe-webniaz.ir


http://khandehkadeh.blog.ir/ :: وبلاگی ها


+خب اینم از شعارمون:دیcafe-webniaz.ir


اینم اهنگ وبمونcafe-webniaz.ir










بای تا های cafe-webniaz.ir



۵۶ ۸

حس خوب داشتن خواهر یابرادر:)

۷ نظر

همیشه دنبال هم بازی بودم و همیشه حوصلم  سر میرفت  برای همین همش یا شهربازی بودم یا خانه ی بازی یا مامانم میبردم خونه ی همکارش تا با دخترش بازی کنم 😐


اخر سر به این نتیجه رسیدم که یک خواهر یابرادر میخوام کلاس اول بودم که  مامانمو مجبور کردم نی نی به دنیا بیاره که بعد توشکم مامانم مرد انقدر گریه کردم تا گذشت و کلاس چهارم بودم تقریبا نه سالم بود که اجی دار شدم:) اسمشو برای اینکه بامن ست بشه گذاشتیم یکتا و شدیم یگانه و یکتا

یادمه وقتی فهمیدم قراره اجی بشم دل تو دلم نبود کلا من صبرم کمه هر دقیقه برام اندازه ی یک ساعت میگذشت

هروقت میرفتیم سونوگرافی منتظر این بودم که بگن هفته اخرشه اما میگفتن یه هفته ی دیگه

همش لباسایی رو که براش خریده بودیمو بغل میکردم بوش میکردم و میگذاشتم تو تختش و تابش میدادم برام مهم نبود دختر باشه یا پسر فقط میخواستم سالم باشه اینو مامان بابام یادم داده بودن میگفتن نباید فرق بزاری باید فقط دعا کنی سالم باشه:)


صدای قلبش زیباترین موسیقی برای من بود:)


یادمه ساعت پنج صبح رفتیم بیمارستان ساعت شش ونیم عمل مامانم شروع شروع شد و هفت تموم شد تمام مدت دل تو دلم نبود همکار مامانم اذیتم میکرد میگفت اجیمو نمیاره تا ببینم  منم هی گریه میکردم بعد رفت اجیمو اورد صدای جیغ و گریه هاش کل بیمارستانو پرکرده بود

وقتی دیدمش باورم نمی شد اجی شدم بغلش کردم بوسش کردم بینی شو ناز کردم یه دفعه اروم شد از اون موقع نقطه ضعفشو فهمید هروقت نمی خوابید یا گره میکرد بینی شو ناز میکردم تا بخوابه و اروم بشه بعد بردنش تاساعت نه صبح گفتن میتونید ببینیدش وایییی وقتی دیدمش یه لپای تپل و سرخ داشت دلم میخواست گازشون بگیرم چشای سبز و درشتی داشت و بور بود دقیقا شبیه بچگی های خودم بود هرکی میدیدش میگفت یگانه از دوباره متولد شده

دلم میخواست بغلش کنم اما نمی شد گذاشته بودنش تو دستگاه  بعداز دیدن اجیم رفتیم خونهوبابام گذاشتم خونه مادر بزرگم رفت بیمارستان پیش مامانم موند گفته بودن تاسه روز نمی شه بیاد خونه  خاله هام از تهران اومده بودن تاصبح باهام بازی میکردن تا دلتنگ اجیم و مامانم نشم

کلا الان یکتا هی موهامو میکشه وسایلمو خراب میکنه نمیزاره بخوابم کلا حوصلمو  اورده سرجاش:|


خیلی زود گذشت چهارسال پیش به دنیا اومد داره میره تو پنج سال واقعا زود گذشت همیشه دوست داشتم یه خواهر بزرگتر از خودم داشته باشم اما خودم خواهر بزرگتر شدم اما بازم حس خوبیه:)


بهم گفت اجی روسری برام بزن منم روسری پیچش کردم:)


اینم دوران طفولیتش:)





ای کاش میشد از دوباره نی نی بشه:)


پ.ن:حستون از خواهر یا برادر شدن چیه؟؟دوست داشتید خواهر یا برادر داشته باشید:)
cafe-webniaz.ir

۳ ۰
اگر قرار است برای چیزی زندگی خود را خرج کنیم ، بهتر آن است که آنرا خرج لطافت یک لبخند و یا نوازشی عاشقانه کنیم .


<<شکسپیر>>





طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان