گـ🦋ـاه نوشــت یک بــانو

۱۹ مطلب با موضوع «نوشته های نویسنده این وب» ثبت شده است

نمیدانم شاید سال ها بعد خاطره شود+je veux

https://scontent-frt3-1.cdninstagram.com/vp/053cc65506ac95c3cb7f79074fe8226d/5C1534C2/t51.2885-15/sh0.08/e35/s640x640/34014110_247195999165495_2718133653149319168_n.jpg

امروز یک روز عادی است مثل روز های دیگر که کمی با لبخند امیخته شده

اما به هر نحوی که شده میخواهم در دلم را  باز کنم و امروز را در دلم جای دهم

مطمئنم خاطره میشود و در آینده وقتی دارم یک نسکافه داغ مینوشم به یاد الان میفتم ولبخند بزرگی میزنم و  به رفتار و ارزوهای کودکانه ام  می اندیشم

همیشه برایم سوال بود که چرا باید حرف ها و خاطراتمان را در دفتری بنویسیم وقتی که دفتر دل جای نوشتن دارد

الان که فکرش را میکنم میفهمم قدرتی که کلمات دارد هیچی ندارد شاید دلیل اصلی به وجود اومدن دفتر خاطرات این باشه که یادت بده

چیز هایی هستن که نه تنها باید تو دل حک بشن باید تو دفترم حک بشن مخصوصا ارزوهات....

وقتی سال ها گذشت و شروع به خوندنشون کردی میفهمی چقدر بزرگ شدی

فرقی نداره حتی اگه یک سال گذشته باشه بازم با خوندنش میفهمی که چقدر بزرگ شدی

مامانم همیشه میگه بزرگ شدن به فکر نیست به جثه هم نیست

همین که آرزوهات ازبین برن و چیزای جدید جاشون بیاد خودش یک نوع بلوغه

امروز وقتی دفتر خاطراتمو باز کردم خیلی خندیدم گریه کردم و فهمیدم خیلی بزرگ شدم بزرگتر از اون چیزی که فکرشو میکنم و واقعا هم تغییر کردن ارزوهایی که دنیاتو باهاشون جلا میدادی خودش یک نوع بزرگیه...


پی نوشت1:امروز وقتی دفتر خاطراتمو نگاه کردم دیدم زده سال 93 8 اسفند اولین باری بوده که طعم نویسندگی رو چشیدم

یعنی تقریبا نه سالم بوده و تمام مدت تاریخ اشتباهی رو گفته بودم البته بماند یک سال قبلش تو وبلاگ پسرداییم فعالیت میکردم و اولین وبمو تو نه سالگی زدم

هیچوقت اون روز اول وبلاگ نویسی رو یادم نمیره...

پر از استرس و آشوب بودم اینکه قراره با چه آدمایی روبرو بشم

چه چیزایی قراره یاد بگیرم....و الان چهارسال و خورده ایی گذشته...

و میتونم بگم با بهترین ادما اشنا شدم که خیلیییی چیزا ازشون یاد گرفتم:)

پی نوشت دو:ایام محرم رو به همه تسلیت میگم و جاداره به یه سری نکات اشاره بکنم

اول اینکه یاد بگیریم به اعتقادات هم احترام بزاریم خیلیا هستن که به اسلام اعتقاد ندارن...و بی احترامی میکنن و یه سریا هستن که اعتقاد ندارن اما احترام میزارن که بگم دم خانوادشون گرم:)

هرکسی یه اعتقاداتی داره و مهم اینکه بدونی خوبی چیه و خدا چیه این دلیل اصلی به وجود اومدن تمامی دین هاست

الان دعوا سر اینه کسی که عزاداره میاد با اونی که اعتقاد نداره دعواشون میشه اون میگه چرا مثلا شادی یا خیلی چیزای دیگه و اون طرف مقابلم پاشو فراتر میزاره

یا برعکس اونی که اعتقاد نداره چیزی رو که باور یکی دیگه است خراب میکنه و واقعا این یک اشتباهه!

هرکسی یه سری اعتقادات داره که شخصیت اونو میسازن و اگه قرار باشه تغییر بکنه خود فرد میره دنبالش و تو حق اینکه اعتقادات اونو خدشه دار بکنی  نداری!دین و باور یک حریم شخصیه که باید حفظ بشه

چه اونی که اعتقاد داره باید حفظش بکنه و هم کسی که اعتقاد نداره!

خیلی چیز سختی نیست کافیه  از خط قرمز باور های همدیگه دور بشید

و حتی اگه میدونید اعتقادات طرف مقابل اشتباهه حق نداری حرفی بزنی!باید بزاری خودش بره دنبالش...چون در این راه هم شخصیت خودت زیرسوال میره هم باور های یکی دیگه رو زیر سوال بردی و لطفا این دعواهای دینی رو تموم کنید!و بهم احترام بزارید:)


پی نوشت3 :امروز داشتم تو درایو کامپیوترم میگشتم که یک آهنگ خیلی قدیمی پیدا کردم

باید بگم عاشق این اهنگ خواننده اش zaz     اسم اهنگ    jeveux   و این اهنگ رو چون معنی شادی نداشت گذاشتم اگه معنی شو بدونین میبینین اهنگ شادی نیست...





  • ۱۱ دوست داشتم❤️لایک
    • یــ🦋گـ🌈 ـانـ🌞ـه
    • پنجشنبه ۲۲ شهریور ۹۷

    من کیستم؟!...هنوز مانده تابدانی....

    https://scontent-lhr3-1.cdninstagram.com/vp/a5393785f6e2c624e14e097364d04c94/5C31484A/t51.2885-15/e35/39494013_858437914354113_5794144030308696064_n.jpg

    من یک دخترم دختری که از دخترانگی هایش فقط منع شدن را به گردن کشید...

    همانقدر که شوخی میکنم همانقدر غم دارم....خیلی زود ناراحت میشوم اما به همان سرعت اتش خشم و ناراحتی ام فروکش میکند...

    من یک ادم معمولی ام یک چهارده ساله که در دنیای رویاهایش زندانی شده و تا کلمه ای از انهارا میخواهد بگوید زبانش را میبرند..

    انقدر غم دارم اما کی هست که گوش کند تا میخواهم از غم هایم بگویم سریع جلویم را میگیرند و ازغم هایشان میگویند...شاید تنها ارث من از زندگی اشک هایی بود که روحم میریزد نه جسمم....

    من یک ادم کمی مغرور  شکاک  زودرنج و عاشق دوست داشته شدنم...

    اما در نظر دیگران فقط یک تکه سنگم که خط های لبخند باید همیشه  روی ان باشد....

    سال هاست برای رشد کردن میجنگم برای محبت برای کسانی که دوستشان دارم.....

    اما....اماهرکه را دوست داشتم به من پشت کرد...اما بازم نیاموختم محبت چیزی است که نباید به هرکسی هدیه دهی....

    من یک ادم وابسته ام اگر به کسی دل ببندم سخت دل میکنم اما اگر دنیایم را له کند غرورم را دخترانگیم را خیلی زود به باد میسپارمش....و زودتر از انچه فکر کند به دنیای فراموش شدگان میفرستمش....

    من میخندم گریه میکنم افسرده میشوم پوچ میشوم اما بازم کسی نمی فهمد شاید برای کسی اصلا مهم نیست...

    گاهی انقدر دلم میگیرد که فقط نوشتن ارامم میکند دوست دارم انقدر بنویسم تا یادم رود که وجود دارم

    من درد هایی دارم که دیگران با ان بیگانه اند غمی دارم که به زبان اوردنش سخت است....

    و کسانی را دارم که بجای محبت کردن به من بیشتر به زنجیره احساساتم لطمه میزنند

    میدانی سخت است که دیگری گوید که دوستت دارد اما عشق دیگری در قلبش باشد و بخاطر همان عشق اش تورا خرد کند فراموشت کند

    من یک ازمایشم یک ازمایش که برای این امده تا تمامی نامردی هارا بچشد

    و بعد در یک لحظه ازبین برود

    میدانم به زودی منم میروم و ان روز حتی خداهم مرا فراموش میکند.....





  • ۸ دوست داشتم❤️لایک
    • یــ🦋گـ🌈 ـانـ🌞ـه
    • دوشنبه ۵ شهریور ۹۷

    درونم سیاهی وجود دارد که هرچه جلوتر میروم به تو میرسم.......

    https://scontent-frx5-1.cdninstagram.com/vp/2015cd9f9e91e1734a1752b435f9cda5/5C06C9E8/t51.2885-15/sh0.08/e35/c2.0.1076.1076/s640x640/38258166_1093370800814612_3497545783580819456_n.jpg


    توکه میدانستی چشمانت سرچشمه اشعارم است

    پس چرا با رفتنت اشعارم را از من گرفتی...

    ایا میدانی بارفتنت سیاهی عجیبی مرا فراگرفته

    سیاهی که تا انتهایش میروم بازهم به تو میرسد...

    میخواهم بااین سیاهی مبارزه کنم اما نمی توانم

    چیزی ندارم که با ان این غم  را شکست دهم

    در مقابل این همه ظلم اشعارم اسلحه من بود اما

    تو حتی اشعارم راهم از من گرفتی.....



  • ۹ دوست داشتم❤️لایک
  • ۴ حرف های قشنگ تون😍
    • یــ🦋گـ🌈 ـانـ🌞ـه
    • چهارشنبه ۳۱ مرداد ۹۷

    تو گلی درمیان بوته ها(تقدیم به بهترینم ماجده)

    https://scontent-frx5-1.cdninstagram.com/vp/e2972ef903a74532533cd0b6fa3abde8/5BFC7C5B/t51.2885-15/sh0.08/e35/c0.128.1080.1080/s640x640/34332056_238670883533646_2866876754385960960_n.jpg

    در روزی از روز ها خودم را درمیان بوته ها گم کردم
    هر روز بیشتر زخمی میشدم
    ارزوهایم تبدیل به رعدو برقی شده بودکه اسمان رویاهایم راتیره و تار میکرد
    دیگر خودم را هم فراموش کرده بودم
    لبخندهایم را...
    نمیدانستم بازخم هایی که برروی روحم است چکار کنم
    در میان خارها تورا یافتم
    زیبا بودی و پر از محبت
    ان موقع که پیدایت کردم هم مانند ستاره ایی زیبا و درخشنده اسمان تیره ی دلم را نورانی کردی
    با غمت روحم را به سمت مرگ میکشاندی
    و با شادیت تولد دوباره ای را برایم معنا میکردی
    به راستی که با هرلبخنده ات غنچه ای در وجودم به دنیا می امد
    میدانی خیلی دوستت دارم.......

    این متن رو با عشق تقدیم میکنم به بهترین اتفاق زندگیم اجی ماجده
  • ۱۳ دوست داشتم❤️لایک
    • یــ🦋گـ🌈 ـانـ🌞ـه
    • جمعه ۲۶ مرداد ۹۷

    چشمانت را ببند و همه چیز را زیبا کن..⭐️


    https://scontent-cdg2-1.cdninstagram.com/vp/c1e206190f65ea5e7f892c80d9a3516e/5BED0D44/t51.2885-15/sh0.08/e35/c0.128.1080.1080/s640x640/37992171_692215347787580_9222584090744586240_n.jpg

    گاهی وقت ها بدون دلیل غم می آید و پشت پنجره قلب ات سایه می اندازد

    گاهی وقت ها اشک هایت بی دلیل جاری میشود

    چشم هایت را که باز میکنی جز دنیای خاکستری چیزی نمی بینی

    و چقدر سخت است که آن موقع خداهم نباشد تا موهایت را نوازش کند...

    فقط یک کار میتوانی بکنی نفس عمیقی بکشی و بعد از آن سعی کنی زیبایی هارا لمس بکنی

    و فقط در جست و جو ی لبخند ها باشی

    آن موقع میبینی هر قطره  ای از  باران دلتنگ ات میشود

    با هر لبخندات جوانه ای شکوفه میزند

    این را بدان در زیر این آسمان آبی کلی آدم معمولی زندگی میکنند که تمام امید و آرزو های خود را باخته اند..

    اما تو همانند آنها نباش آنها فقط زندگی میکنند اما تو عاشقانه زندگی کن..

    فقط عاشق باش....عاشق زندگی و طبیعتی که در چشم بقیه فقط چشم انداز است..

    از امروز در گندم زار هاقدم بزن بگذار گندم ها پوست لطیف ات را نوازش بکنند

    نزد دریا برو و موسیقی زیبای خدا را بشنو موسیقی که هنرمند  های آن امواج دریا ونسیم پر از مهر هستند...

    پاهایت را در آب بگذار. بوسه های آب بر پاهایت را از ته قلبت احساس کن

    و بعداز آن بر روی ساحل بنشین و کمی با کودکی درونت خلوت کن..

    این را بدان زندگی همانند یک فنجان چای است

    کمی تلخ اما اگر معجون عشق را با او قاطی کنی با نوشیدنش جز شیرینی چیزی احساس نمی کنی

    شاید خدا مارا برای این آفریده که عاشقانه زندگی کردن را بیاموزیم....

    چیزی که هنوز بشر نیاموخته!..



  • ۸ دوست داشتم❤️لایک
  • ۹ حرف های قشنگ تون😍
    • یــ🦋گـ🌈 ـانـ🌞ـه
    • چهارشنبه ۱۷ مرداد ۹۷

    میخواهم خودم را عاشقانه بغل کنم+400تایی شدیم:)

    https://scontent-frx5-1.cdninstagram.com/vp/adf9b4ef89b694273252038c1524bad9/5BFFF0FA/t51.2885-15/sh0.08/e35/c0.135.1080.1080/s640x640/38097569_2362729753769258_1927774364044886016_n.jpg?_nc_eui2=AeGJbZQydEjchrNwCPTTrsnS6UKLl49RWSbiSWZ5E0KVnpQVt_OfwEwr2tOgr2jaUaFEY6woJNi_72RtVdXhZnhS

    عمری به دنبال شناخت دیگران بودم

    به دور از انکه خودم را بشناسم

    به همه محبت کردم جز خودم

    به همه احترام گذاشتم جز خودم

    به جای اهمیت به خودم به دیگران اهمیت دادم

    عمری گذشت و اینگونه خودم را برباد دادم

    وقتی که خودم برای خودم ارزش قائل نبودم چه انتظاری از تقدیر ودیگران داشتم..!

    در اصل حماقت خود را نامردی تقدیر میدانستم

    اما از این به بعد میخواهم به خودم عاشقانه عشق بورزم

    و فقط دلتنگ لبخند های خودم شوم

    هر روز صبح به خودم گلی هدیه دهم

    هعییی....شاید باورتان نشود اما سخت دلتنگ خودم شده ام...!!

    میخواهم خودم را محکم در آغوش بکشم تا کمی بیشتر بتوانم عطر زیبای زندگی را استشمام کنم...



    پی نوشت:دورد بر کسایی که نوشته هامو میخونن و دنبال میکنن مرسی از حمایت تون امروز 400 تایی شدیم

    البته 401تایی شدیم:)

    هعیی اینجا بدون ماجده 400تایی شد البته رفتنش شاید به صلاحش بوده اما من درک نمی کنم...

    اما همچنان منتظرشم تا یه روزی برگرده و بازم بنویسه اونم با من ....

    این روزا حال و هوای بیان یه جوری شده...

    بوی غم میده خیلی خلوت شده و دیگه مثل قبل نیست

    صمیمتی که قبلا داشت الان نداره خیلی دلتنگ قبلا شدم دلم برای خانم ربات اجی منصوره واجی ماهور تنگ شده

    خیلی زود تنهام گذاشتن رفتن

    خانم ربات و اجی ماهور یک ساله که رفتن... اما امیدوارم برگردن

    اصلا نمیدونم منو یادشونه یا نه میترسم از یادشون رفته باشم....

    هعییی....


  • ۱۵ دوست داشتم❤️لایک
    • یــ🦋گـ🌈 ـانـ🌞ـه
    • يكشنبه ۱۴ مرداد ۹۷

    زیر بام این شهر....

    https://scontent-frt3-2.cdninstagram.com/vp/9b811edd9b76ce5e4f1b9607685afc60/5BFF894C/t51.2885-15/sh0.08/e35/c0.135.1080.1080/s640x640/37742347_247089429444659_8452731058570395648_n.jpg?_nc_eui2=AeFn0ZhTLtKxQ69ytB8yMuLPa1yL9h7r36VUGPCgfPQZDT4_l0ygTdg1XZIsNpQydTi_GxWVaLLd3Vn23Kw7tHHj


    دیروز دست در دست هم قدم میزدیم یه قدم من یه قدم تو

    دستانت را فشار میدادم که مبادا من را در این شهر غریبه تنها بگذاری

    ناگهان  بورانی از برف جاری شد همه جا را پوشاند

    وقتی بوران برف خوابید تورا دیگر ندیدم

    میترسیدم و همه جا نامت را فریاد میزدم انقدر بلند که خدا هم شاکی شده بود

    ستاره ها هم هم صدا با من نامت را میسرودند

    همه اش با خود میگفتم زیر بام این شهر سیاه چگونه تورا پیدا کنم

    روزها گذشت و همچنان نامت را صدا میزدم حتی کوبنده تر از قبل

    در این میان یک دفعه تورا دیدم از شوق دیدنت قلبم میخواست از جایش بکند

    با تمام سرعت به سمتت میامدم که....که.. تورا دست در دست او دیدم

    دنیایم خراب شد ستاره ها دیگر سوسو نمی زدند

    یه لحظه  قلبم از تپیدن دست کشید

    چشمانم همه جارا سیاه میدید

    تا دیروز رویای دست در دست تو راه رفتن بر روی چمنزار هارا میدیدم اما...اما حالا باید نظاره گر عروس شدنت باشم...



    پی نوشت:دیشب تو خواب این داستان رو دیدم گفتم حتما باید بنویسمش خخخ شاید باورتون نشه اما من بیشتر نوشته هامو تو خواب میبینم

    امیدوارم خوشتون اومده باشه ^_^

  • ۱۶ دوست داشتم❤️لایک
    • یــ🦋گـ🌈 ـانـ🌞ـه
    • شنبه ۱۳ مرداد ۹۷

    عشق...

    https://scontent-frx5-1.cdninstagram.com/vp/1499179200cdcc082dc2e4b8f36519c7/5BED8B04/t51.2885-15/sh0.08/e35/c0.110.878.878/s640x640/37039574_441353816341033_4805456517413208064_n.jpg?_nc_eui2=AeF0b_KbBpef4_9AABKKXiOheYTL4Wfv6D9ok1I5itblXF_UMbISdu2zCRMcALqsp65LNmuxraiDN4wUVojzkdo7


    من زیاد از عشق چیزی سرم نمی شه چون عاشق نشدم اما از تقدیر خیلی چیزا سرم میشه

    زندگی یعنی یه مژده بزرگ یک هدیه بسیار زیبا که باید عاشقانه ازش نگهداری کنی

    تو هر لحظه اش لبخند های خدارو احساس کنی

    زندگی یعنی شب که شد غم هایت را دور بریزی و به سوسو زندن ستاره ها خیره بشی

    زندگی یعنی کنار اتیش بشینی و در زیبایی هایش غرق بشوی و بگذاری هاله های حرارتش وجودت را گرم کند

    در بین این همه زیبایی ها چیزی که نمایان میشه عشقه

    چیزی که برای زیباتر کردن زندگیته یه روز یکی میاد و میشه تمام زندگیت :)

    شاید تو از لحاظ احساسی تو قلبش جایی نداشته باشی ..

    اما بدون در آینده ایی نزدیک چند فرسنگ اونور تر یکی هست که قراره از دوباره عاشق شدنو یادت بده

    اینو بدون در زندگی حتی اگه زشت ترین ادم دنیاهم که باشی یه روزی با همون حجم از زشتی به دل یکی میشینی که جز زیبایی از تو چیزی نمی بینه

    دیشب داشتم یه مطلب میخوندم که یه مردی پست گذاشته بود یک روز در همین مکان و روی همین صندلی نشسته بودم به زندگی امید نداشتم و جز ندای خودکشی چیزی تو سرم نمی شنیدم

    اما الان در همون مکان و روی همون صندلی دارم از عشق های زندگیم عکس میگیرم :)

    شاید این حرفای من رو قبول نداشته باشید اما بدونید عشق چیزی هستش که وجود داره حتی وقتی شکست عشقی خوردید

    از این شکست ها نباید ناراحت بشید اینو بدونید اگه این شکست ها نبودن نه عشق شناخته میشد و نه عشق واقعی

    شاید اگه این شکست ها نبود هیچوقت معنی واقعی عشق رو نمی فهمیدیم:)

    پس همین الان یه لبخند بزن و کسی که تو سرنوشتت نبوده رو فراموش کن و دعا کن اونم به کسی که  تو تقدیرشه برسه

    و خودت رو هم برای دل کسی که قراره تموم عمرت تو قلبش باشی اماده کن:)البته اینم یادت نره سه نفر هستن که همیشه دوستت داشتن خودت پاشو   پیداشون وبعد عشق شون رو در اغوش بکش:)



  • ۱۷ دوست داشتم❤️لایک
    • یــ🦋گـ🌈 ـانـ🌞ـه
    • جمعه ۱۲ مرداد ۹۷

    کنکور و سهمیه

    الان موضوعی که خیلی داغه کنکوره کسایی که با زحمت قبول شدن باکسایی که با داشتن سهمیه قبول شدن خیلی فرقه خیلییی

    و واقعا سهمیه خوردن حق کسایی هستش که سهمیه ندارن!

    من بابابزرگم جانبازه درصدشم بالاست اما هیچوقت نذاشت بچه هاش از سهمیه استفاده کنن چون گفت حق دیگران خورده میشه که هیچ

    جون مردم که شوخی نداره

    الان بیشتر همکار های مامانم کسایی هستن که از خانواده جانباز و شهید و کسایی که در جنگ شرکت کرده بودن یا از مناطق محروم بودن 

    من قبول دارم یک جانباز و یک شهید کار های زیادی برای دفاع از کشور انجام دادن اما کسی که پزشکی رو یا خیلی از رشته های دیگه رو با سهمیه قبول شده نه تنها حق کسایی که سهمیه ندارن خورده شده بلکه جون مردم مگه شوخی داره !!

     اون یکی بابابزرگمم همین عقیده هارو داره و هشت سال دفاع مقدس کاملشم داره اما بازم نذاشت که سهمیه حساب بشه حتی داییم

    خیلی فرقه بین کسی که بدون سهمیه عین خر نشسته خونده تا کسی که دوکلمه بیشتر نخونده اما با سهمیه راحت قبول شده

  • ۱۹ دوست داشتم❤️لایک
    • یــ🦋گـ🌈 ـانـ🌞ـه
    • چهارشنبه ۱۰ مرداد ۹۷

    باران(سخن سرا تمرین1)

    من اووووووومدم با معرفی یکی از بهترین تصویرگرای ایران خودمون،کارشون رو خیلی می پسندم (کاراکتراشون،تکنیکای دستی و دیجیتالیشون...😊)
علاقه مندان این شما و این پیج خانم حقگو...
🌈😍🦋🎈👇🏼🎈🦋😍🌈
@sahar__haghgoo
---------------------------------------------------------- #رنگی_رنگی#رنگی_رنگی💛💙💜💚❤️#illustration_best #تک_شاخ🦄#illustrationart#تکشاخ#illustration#سحر_حقگو #دخترونه_ها#دخترونه#دخترونه👸#متن_خاص#متن#عکس_نوشته
#هنر#هنری#متن_نوشته#تصویرگری#تصویرگر#art#ایده_خلاقانه#تصویرگر_ایرانی ----------------------------------------------------------
🌈🌸✂️🦊🦋🌸🎨🦄🌿📷💈🌺❣️🌼🌈
    امروز مثل روز های دیگه بزور از سرجایم بلند شدم
    نگاهم به پنجره افتاد میتوانستم صدای ذراتش را بشنوم که فریاد میزدند و آوای دلتنگی خود را برای باران به گوش آسمان میرساندند
    کمی به منظره ی بیرون نگاه کردم
    نمیدانستم دنبال چه هستم
    شاید منم دلتنگ باران بودم با صورتی توهم رفته و ناراحت به حیاط رفتم تایکم  هوای تازه را استشمام کنم همین که پایم رابه داخل حیاط گذاشتم با اکرم خانم روبرو شدم
    او هم دلتنگ باران بود و همینطور از روی عصبانیت سخن هایی میگفت. میگفت که اگر باران نمی بارد بخاطر دل سیاه مردم است
    همینطور که حرف میزد ناخود آگاه به فکر فرو رفتم راست میگه؟؟یعنی خدا مارو فراموش کرده؟؟همینطور به آسمان خیره شدم ناگهان نگاهم به غنچه ی خشکیده ی گوشه ی حیاط افتاد
    با خودگفتم خدا دل بزرگی دارد مگر میشد بخاطر دل های سیاه مردم باعث نابودی غنچه  ای به این زیبایی شود
    غم غنچه را میتوانستم حس کنم غمی که در لبخند های پنهانش نهفته بود
    با خود م گفتم اگر باران نمی بارد دلیلش شاید...شاید...نمیدانم چیست. .!!هعییییی....
    به کنار حوض رنگی رفتم سعی کردم با غرق شدن در کاشی های ارغوانی رنگ اش خودم را آرام کنم
    ماهی های قرمز رنگ حوض همانند خورشید فروزان بودند و انگار از درون تورا میسوزاندند
    دستم رابه آرامی در آب تکان دادم بوسه های قطرات آب بر دستانم روحم را جلا میبخشید لبخندی  کوچک زدم چشمانم را بستم و دنیا را همانند
    تابلو نقاشی شب پرستاره ون گوگ تصور کردم

    هر لحظه منتظر بودم تاشب شود و از دوباره با ستاره های آسمان راجب درد اهالی زمین بگویم
    راجب اشک های آن غنچه ی خشکیده
    راجب اشک های کودکی که در خرابه ها نام والدینش را صدا میزند
    ناگهان در بین این همهمه ها به خوابی عمیق فرو رفتم....


    (پی نوشت)
    این متن رو برای سخن سرا نوشتم امیدوارم خوشتون بیاد نظرتون رو راجبش بگید😊🌈🌸🌸❣️🌸🌸🌈

  • ۱۲ دوست داشتم❤️لایک
    • یــ🦋گـ🌈 ـانـ🌞ـه
    • سه شنبه ۹ مرداد ۹۷

    گوشام چپکی شده!

    گوشام چپکی میشنوه

    اصلا یه وضعی

    یکی شو براتون مثال میزنم

    خیلی خیلی ببخشید من بی ادب نیستم اما چیزیه هستش که گوشام میشنون

    کانال داشتم رد میکردم یه دفعه شنیدم مجریه گفت گوزستان:|

    یا استخولدوس چی گفت


    گفتم مامانی توهم شنیدی گفت چی  شنیدم گفتم مجریه گفت گوزستان

    من:|

    مامانم:|

    وضعم خرابه تازه این یه نمونه خیلی کوچیک بوداا

  • ۸ دوست داشتم❤️لایک
  • ۱۷ حرف های قشنگ تون😍
    • یــ🦋گـ🌈 ـانـ🌞ـه
    • دوشنبه ۱ مرداد ۹۷

    شاهزاده قصه ها

    https://scontent-frt3-1.cdninstagram.com/vp/d9af9c020f3459b8f280c1168c020818/5C102750/t51.2885-15/sh0.08/e35/c0.24.645.645/s640x640/36819716_203610093667145_3196761965347209216_n.jpg


    تمام عمر خود را دنبال پایان خوش قصه ها بودیم

    دنبال کسی که  سوار بر اسب سفید اش ظاهر میشود

    بدی ها را شکست میدهد 

    یک دفعه از شادی غنچه ها به رقص در می ایند

    دنیا زیبا میشود

    وداستان به خوبی تمام میشود

    و بازم به دنبال پایان خوش قصه ها بودیم

    به جای اینکه به اینه نگاه بیندازیم

    و شاهزاده واقعی را بیابیم

    چرا وقتی میتوانیم خودمان شاهزاده قصه های خودمان  باشیم

    سعی و تلاش نکنیم؟

    من میدونم که همه مون میتونیم به خواسته مون برسیم

    و اون موقع که بهش برسیم

    کائنات برایمان اهنگی پیروزی خواهند نواخت

    فقط کافیست این را درک کنیم که پایان خوش فقط در قصه ها نیست..


  • ۶ دوست داشتم❤️لایک
    • یــ🦋گـ🌈 ـانـ🌞ـه
    • يكشنبه ۳۱ تیر ۹۷

    به نقطه ای رسیدم که دردم را با کلمات تسکین میدهم

    https://instagram.fevn1-2.fna.fbcdn.net/vp/06047932c3424d032146c56fc19bc185/5BE78A23/t51.2885-15/sh0.08/e35/c0.92.740.740/s640x640/34759364_1778977228861043_3027895791277572096_n.jpg


    کوچک تر که بودم

    درد هایم کوچک بود

    بزرگترین دردم این بود که امپول نزنم

    بابزرگتر شدنم درد هایم بیشتر شد وهمچنین واقعی تر

    وقتی به درد های دوران کودکیم فکر میکنم  خنده ام میگیرد

    میفهمم نه تنها از لحاظ جسمی بزرگتر شدم

    از لحاظ فکری هم بزرگتر شدم

    دیگر درد من عروسک هایم نیست

    درد من وابسته شدن است درد من درد هایی است که در سه یا چهارسالگی هیچوقت درکشان نمی کردم

    درد من وابسته شدن به مادرم است

    خیلی درد بزرگی است

    که به چیزی وابسته شوی

    به لبخند هایش

    به محبت هایش

    اما وقتی که بیش از همه روز ها وابسته بهش بشی ناگهان بفهمی

    کسی که تمام زندگیت رو با عاشقانه های مادرانه اش گذراندی

    ممکن است ترکت کند

    و اینجاست که بازی کثیف سرنوشت باتو شروع میشود

    ان روز ارزوهای من پوچ شد که جواب ازمایش مادرم را دیدم

    دیگر نه زندگی برایم ارزش داشت نه رفتن و امدن کسی

    تا دیروز  تمام زندگی ام شده بود ارزوهایم

    اما الان به نقطه ایی رسیدم که پوچ تر از انها خودم هستم

    دیگر  حتی غر زدن های مادرم برایم زیباترین اواز جهان است

    دیگر وقتی بغلش میکنم  قلبم به تپش میفتد

    میترسم ..

    ترس از دست دادنش را دارم

    حرف های دکتر ها و جواب ازمایش

    این روز ها قلبم درد میکشد و ریشه در تمام وجودم زده

    به هیچکس نمی گویم دردم را شب ها دیگر از قلب درد خوابم نمی برد

    گفتنش چه فایده دارد وقتی بیانش کنی همش حرف های تکراری میشنوی

    صبر کن تموم میشه-چیزی نیست و....

    پس چه فرقی میکند درد هایی که دیگران درکشان نمی کنند و تنها راه دلداری دادنشان این است که متاسفم بازم حرف های تکراری

    این روزها تمام امیدم به خداست اوهمیشه ارزوهای من را براورده میکند مطمئنم در این ساحل غم من را تنها نمی گذارد

    این روز ها تنها همدم من شده خدا

    همدمی که از کودکی تمام درد هایم را به او میگفتم و تابحال باکسی دردو دل نکردم اما امروز به نقطه ایی رسیدم که سعی میکنم دردم را باکلمات اروم کنم



  • ۶ دوست داشتم❤️لایک
    • یــ🦋گـ🌈 ـانـ🌞ـه
    • جمعه ۲۹ تیر ۹۷

    خوب بودن همه چیز یک رویاست

    https://scontent-frx5-1.cdninstagram.com/vp/a7cd816758ace003ad35b1209d19ab6d/5BEE2992/t51.2885-15/sh0.08/e35/c0.128.1080.1080/s640x640/20766529_125484451344923_1417946546120425472_n.jpg

    هاله های خورشید مثل همیشه در حال قلقلک دادن چشمانم بودند ...

    بی حوصله تر از همیشه از خواب برخاستم

    پنجره رو باز کردم تا کمی شاهد نوازش مهربانانه باد بر گیسوان خود باشم

    همین که پنجره را باز کردم

    متوجه مردمانی خسته شدم

    مردمانی که پشت لبخند های گرمشان دنیایی پر از غم پنهان بود

    حتی دیگر نسیم هم بوی ناامیدی میداد

    صدای زوزه های باد سراسر شهر را  فرا گرفته بود

    انگار میخواست خدارا متوجه این همه سختی بکند

    اما رنگ خاکستری اسمان

    نشان دهنده این بود که خدا هم از بنده هاش خسته تره

    چشمامو بستم

    و از دوباره شروع کردم به نقش کشیدن تابلو رویاها

     رویایی که سرشار از خوبی هاست

    و واقعا هم خوب بودن همه چیز رویاست...



  • ۶ دوست داشتم❤️لایک
    • یــ🦋گـ🌈 ـانـ🌞ـه
    • پنجشنبه ۲۸ تیر ۹۷

    اسیر سرنوشت


    من یک زندانی ام
    یک زندانی که سال هاست اسیر رویاهایش است
    تنهادلیل زندگی ام شده همین ارزو های خیالی
    ارزوهایی که نمی توانم  واقعیشان کنم
    اما بازم بهشون امید دارم
    ارزو های من حکم یک حیوان خانگی را دارد
    شاید قوی به نظر بیایند
    خوب و زیبا اما میدانم به محض رهایی شان در دنیای واقعی دوام نمیاورند
    پس ترجیح میدهم انها را همانند کرم شب تاب در شیشه ای زندانی کنم و تمام عمرم را صرف غرق شدن در زیبایی انها بکنم
    گاهی وقت ها که فکرش را هم میکنم
    من چه فرقی با ان کرم شب تاب دارم
    او اسیر زیبایی اش است و من اسیر سرنوشت و رویاهایم...
  • ۷ دوست داشتم❤️لایک
    • یــ🦋گـ🌈 ـانـ🌞ـه
    • چهارشنبه ۲۷ تیر ۹۷

    احساس پوچی میکنم در دنیایی که بودن یا نبودنم فرقی نمی کند

    https://instagram.fevn1-1.fna.fbcdn.net/vp/bcd2c99b3c67a10b60c887a4f0d18b3c/5BEAD4AE/t51.2885-15/sh0.08/e35/s640x640/31108465_238939029990532_7516817599842222080_n.jpg


    گاهی وقت ها بدون دلیل دلم میگرد همانند ماهی که در تنگ است و ارزوی  دریا را دارد..

    احساس پوچی میکنم احساس اینکه هیچکس از من خوشش نمیاد

    نمیدانم دلم از ادم ها گرفته یا از دنیا

    فقط میدانم وقتی دلم میگیرد دنیایی غیر واقعی ارامم میکند

    دنیایی به نام دنیای مجازی

    هرچقدر که غیرواقعی باشد

    درد های من به همان اندازه واقعی اند.....

    این دنیای غیر واقعی خیلی زیباتر از دنیایی است که او را واقعی مینامند...

    حداقل محبت دارد  ادم هایی دارد که گاهی مرهم زخم هایت میشوند

    شاید ان ها هم مثل من هستند ...

    در دنیایی که کسی درکشان نمی کند در دنیایی که تو را همانند میخ در زمین  فرو میکنند...

    حداقل این دنیای غیر واقعی میتواند خودش یک درمان باشد

    تنها چیزی که میدانم این است که احساستم در چارچوب دنیایی غیر واقعی جا مانده.....



  • ۶ دوست داشتم❤️لایک
    • یــ🦋گـ🌈 ـانـ🌞ـه
    • دوشنبه ۲۵ تیر ۹۷

    درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند.....معنی کورشدن را گره ها می فهمند/ سخت بالا بروی، ساده بیایی پایین.....قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند

    امروز یه حال عجیبی جلوی دست و پامو گرفته...

    ی حالی که نمیذاره اشکام جاری بشن..

    ی حال عجیبی بهم میگه شاید امروز لبخند بزنم...

    ی حال عجیبی که بهم میگه ممکنه امروز ی روز خوب باشه...

    من حالم این روزا خیلی عجیبه...

    این روزا تا قدم میزنم..یکی میاد پامو قطع میکنه...

    این روزا تا میام گِله کنم..یکی میاد و زبونمو می بُره...

    فقط نمیدونم چرا یکی نمیاد گوشامو بگیره تا این همه توهین رو نشنوم...

    چرا یکی نمیاد چشمامو کور کنه تا اینهمه نامردی رو نبینم...

    این روزا تا میام لبخند بزنم..یکی میاد و اشکامو جاری میکنه...

    اما امروز...امروز یه حال عجیبی دارم..احساس میکنم لبخند همین نزدیکی هاست...

    باید دستمو دراز کنم که بهش برسه...

    ولی انگاری امروز کسی دَستَمو هم قطع کرده...

    امضا: م.ک

    97.4.25

  • ۷ دوست داشتم❤️لایک
  • ۱۹ حرف های قشنگ تون😍
    • ما جــــــــღــــــدہツ
    • دوشنبه ۲۵ تیر ۹۷

    خوشبختی جادویی

    https://scontent-frt3-2.cdninstagram.com/vp/610be3ca55a83c763c5348a9012ec8a0/5BE08ED6/t51.2885-15/sh0.08/e35/c0.92.740.740/s640x640/23967356_627560067367903_6811881825820999680_n.jpg

    همیشه برای خلاصی از دنیا به فکر خوابیدن میفتم

    جادوی عجیبی در الیاف بالشت وجود داره تورو به دنیایی میبره  که همیشه ارزوشو داشتی

    چندساعتی از  جهان پر از اشوب فارغ میشوی

    باستاره های اسمان همگام  وبا ماه مهربان

    هم صحبت میشوی

    انگار در خواب لبخند های خدارا هم میتوانی احساس کنی

    در میان این همه شیرینی چیزی که ذهنت را اشفته میکند این است که

    به نقطه ای رسیدیم که خوشبختی را در خواب ارزو میکنیم!


  • ۱۲ دوست داشتم❤️لایک
    • یــ🦋گـ🌈 ـانـ🌞ـه
    • يكشنبه ۲۴ تیر ۹۷

    نارنجی پوش

    Image result for ‫عکس رفتگر‬‎

    بخاطر اینکه بتونه برای  خانواده یک لقمه نون در بیاره
    کلی زحمت کشید
    مورد تمسخر قرار گرفت 
    دستانش پیله بست
    پیرشد
    اما بازم مردم او را مورد تمسخر قرار میدادند
    مردمانی  که ازشعور هیچی سرشون نمی شد
    و تا حرف از جهان سومی بودن میشد میگفتن کی اینو گفته من زندگی به این شیکی دارم همه چی دارم کی گفته من یک جهان سومی هستم
    اما هیچوقت به این فکر نکرد که جهان سومی بودن یعنی همین نداشتن شعور و مورد تمسخر قرار دادن کسی که میخواهد خرج خانواده اش را از راه حلال دربیاورد
    اگر  باکلاس بودن و نشانه باشعور بودن به این است که خانه ی شیک  داشته باشی لباست مارک باشد یک سگ خانگی هم این چیز هارا دارد
    باید شعور و عقل داشته باشیم جهان سومی بودن به اقتصاد نیست
    به شعور و شخصیت افراد یک جامعه است
    اگه کشور  وضع اش اینگونه است  همش بخاطر تفکرات و اعتقادات کسانی هست که جهان سومی هستند
    از کشوری که میلیونی پول میدهد تا خاک قالی های حرم را روی جسد برادرش بریزند تارستگار شود چه انتظاری داری
    کشوری که مردمانش همچین اعتقادات پوچی دارند انتظار پیشرفت داری؟
    چیزی که باید پیشرفت کند شعور و تفکرات و اعتقادات مردم است اون موقع است که یک جامعه پیشرفت میکند
    میلیونی خرج  میکنه نذری میده تا خدا از گناهاش بگذره امافردا از دوباره اون گناهان رو انجام میده  نمیاد یک دهم ثانیه به خودش فکر کنه و اخلاقش رو عوض کنه
    و جالب تر از اون اینکه به جای اینکه این نذری رو به ادمای نیازمند بده به خانواده و همکار ها و همسایه هاش میده!
    تا وقتی که این تفکرات از بین نره این فساد های فکری و اخلاقی نه تنها جهان سومی بودن ازبین نمیره بلکه تاابد یک جهان سومی باقی میمونیم

    فقط کمی فکر کنیم
  • ۷ دوست داشتم❤️لایک
    • یــ🦋گـ🌈 ـانـ🌞ـه
    • شنبه ۲۳ تیر ۹۷