دلنوشته های من

دنیای کوچکی برای خالی کردن خودم .....

چقدر خوب بود اگه میشد همیشه بشه برای انشا دلنوشته بنویسم

  • ۲۰:۳۸

موضوع:کودکی های من

قالب:دلنوشته


روزها گذشت

و دنیا با نهایت تیرگی بر من میگذشت

آنچنان

که گوشه گیر ترین کودک دنیا شده بودم

کودکی از جنس تنهایی

از جنس غم

کودکی که بر خلاف هم سن و سالانش

بغض هایش را در گلویش خفه میکرد

بزرگ که شدم

دنیایم تیره تر شد

و سختی هایش بیشتر مرا در بر میگرفت

گویی آنها برای خوشبخت نشدن من نقشه میکشیدند

و من،توان مقابله با آنها را نداشتم

بغض های خفه شده در گلویم  سر باز کرده بودند

دگر با هر "تو"یی به گریه می افتادم

بی بهانه

و بدون هیچ دلیلی

منتظر بودم

منتظر لحظه ای

منتظر جا و مکانی

منتظر آغوشی

که دلیلی برای گریه هایم از من نخواهند

اما تنها سهم من از کودکی ام اشک های گرمی بود که بر گونه هایم میچکید



#باز هم آغازی دوباره


  • ۳۵

اعتماد

  • ۲۰:۳۶

چاره ای نیست!!!!!!

.

.


این روزها طرح روی جلد آدمهاست که پرفروششان میکند نه متنشان!




  • ۴۳
۱ ۲ ۳
Designed By Erfan Powered by Bayan