........

خسته شدم

از دست اینهمه اشک

...


من حالم خوبه...  :دی

+پی نوشت پست قبلی

۳ موافق ۰ مخالف

بگذار دیوانه بمانم..آری!....خدایا...بگذار..من..تنها مجرد دنیا باشم...چرا باید به خاطرعقاید دیگران بخواهم عاشق شوم..وازدواج کنم و ..شخصی را بدبخت...

 

من همونم..همونی که وقتی میدید دو نفر عاشقانه همو دوست دارن پوزخند میزد و میگفت چرت است

برای خوب شدن رابطه دو نفر تلاش میکرد اما ته دلش چیزهای دیگری میگفت..

همونی که از عاشق شدن بیزار بود

همونی که از عشق متنفر بود

همونی که همه ی دنیا میدونستن از ازدواج متنفره

همون آدمی که خواهرش میگفت:تو نمیتونی عاشق شی ..عشقتو بدبخت میکنی

چی شد..چ کار کردم ..چه کار کردی؟!که وقتی به خودم آمدم عاشقت شده بودم....نه!

پایان میدهم این عشق را اگر ته داستان به بدبخت شدن تو بخواهد بکشد....

 

 

پ ن ۱:اشک هایم امانم را بریده اند

و دیوانه ام کرده اند

خدایا... ی تنفس مصنوعی بهم میدی؟!

نفسم دیگر بالا نمیاد

کاشکی بمیرم!

 

پ ن ۲:عاشق که شوی

مهم نیست

که با تو باشد

یا با کس دیگری

اگر بدانی که پیش تو ماندنش

موجب بدبختیش شود

و تمام عمرش به فنا برود

یا که غمگین باشد

ترجیه میدهی

پیش کس دیگری باشد

کسی که کنارش احساس خوشبختی کند

و گذر زمان را متوجه نشود

اگر عاشق باشی

حتما این کارو میکنی

چون زندگی خودت دیگر برایت مهم نیست

و تنها به او  فکر میکنی

فرقی نمیکند برایت

که ته زندگی خودت چه میشود

فوقش

ته ته ته ته ته ته ته ته تهش

ی نخ سیگارو

ی قطره اشک که از گوشه چشمت پایین میاید

وکلی خاطره که توی مغزت مرور میشه

وصدای ی عالم آهنگ که انگار واسه تو نوشته شدن

و  یه سقوط آزاد

.

.

.

و

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

ی خواب عمیقــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۰ موافق ۴ مخالف

بخونین2

دختری با ظاهری ساده از خیابان گذشت که پسری در پیاده رو به او گفت:

چطوری سیبیلو؟

دختر خونسرد ، تبسمی کرد و جواب داد:

وقتی تو ابرو بر میداری و مو رنگ میکنی و گوشواره میندازی

من سیبیل میزارم تا جامعه احساس کمبود مرد نداشته باشه!

 

 

۱۰ موافق ۱ مخالف

بخونین1

افسر عراقی تعریف می کرد : یه پسر بچه رو گرفتیم

که ازش حرف بکشیم.آوردنش سنگر من.

خیلی کم سن و سال بود. بهش گفتم: مگه سن سربازی
توی ایران هجده سال تمام نیست؟ سرش را تکان داد.
گفتم: « تو که هنوز هجده سالت نشده! »

بعد هم مسخره اش کردم
و گفتم: « شاید به خاطر جنگ ،کار به جایی رسیده که

دست به دامن شما بچه ها شدن

و سن سربازی رو کم کردن؟ »
جوابش خیلی من رو اذیت کرد. با لحن قاطعانه ای گفت :
سن سربازی پایین نیومده ، سن غیرت و

ناموس پرستی پایین اومده.
به افتخار همه اون هایی که رفتن که من و شما الان راحت باشیم  

 

۱۱ موافق ۰ مخالف

خداجونم شکــــــــــــــــــــــرت

لبخندِ روی لبات، پاک نشن....

اشکای جمع شده توی چشات از سر خوشحالی  باشه....

اخمت از سر شوخی باشه....

و...

زندگیت عالی باشه!

JJJJ

 

+خداجـــــــــــــــــــــــــــــونم شکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرت

                                                                       ^ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ^
۱۳ موافق ۱ مخالف
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان