https://scontent-frx5-1.cdninstagram.com/vp/ddd9062ed09388e79f42312494d38704/5C256036/t51.2885-15/sh0.08/e35/s640x640/32203222_206685463464937_2448632907820957696_n.jpg


امروز کلی گله میکردم و هی میگفتم وای بازم مدرسه داره شروع میشه

و نه ماه ذلت و بدبختی....

همینطور تو فکر این جور چیزا بودم که صحبت از پیش دبستانی اجیم شد...

برای اولین بار تو زندگیم حسرت خوردم وگفتم کاشکی میتونستم جای اجیم باشم

برم پیش دبستانی و سخت ترین تکلیفم کشیدن نقاشی و رنگ آمیزی باشه

اما وقتی بیشتر فکر کردم گفتم شاید وقتی سال ها گذشت و از رفتن به سرکار یا دانشگاه گله میکردم به چندتا دختر دبیرستانی نگاه میکنم و بازم حسرت میخورم...

ما آدما خیلی عجیبیم ...نه؟همیشه حسرت چیزی رو میخوریم که نداریم و چیزهایی رو که همیشه ارزوشونو داشتیم و حالا داریمشون

به راحتی دور میندازیم یا خیلی راحت از کنارشون میگذریم و همینطور منتظر رسیدن روزهایی هستیم که نمیدونیم قراره روز ایده آل مون باشن یانه...!خیلی عجیبه......

اما اگه بخوایم دقت بکنیم هرچیزی لذت خاصه خودشو داره

مثل پیدا کردم پنج هزارتومنی ته جیب مون....خیلی باحاله نه؟شاید اتفاقای زیادی پیش بیاد اما نتونه مارو به اندازه ی اون خوشحال بکنه.....

یا حتی زخمی شدن.....فرض بکن ادمی باشی که هیچوقت زخمی نشی و طعم درد رو نچشی این جور ادما هیچوقت ارزش سلامتی رو نمی تونن بفهمن .........فرض کن همچین ادمی باشی و پس از سال ها برای اولین بار زخمی بشی اون اشکی که بابتش میریزی پر از شادیه شادی هایی که تو یک کلمه قابل توصیف نیست!

پس چرا از امروز یک کاری نکنیم

بیایم و یک چوب تو دستمون بگیریم یه دایره بزرگ بکشیم و تمامی ادمای خوب زندگیمونو توش جا بدیم ادمای بد رو روی خط بزاریم تا گاهی وقتا بیان و درس یادمون بدن کنارش غم و سختی رو بزاریم و عجول بودن رو چندسانت دورتر از خط بکشیم

و به این میگن مدار زندگی!