https://scontent-frt3-2.cdninstagram.com/vp/1d75203644dbc354dce02cf0ced7ac0d/5C32D7B9/t51.2885-15/sh0.08/e35/c0.0.972.972/s640x640/36575237_478440922614676_209840411181580288_n.jpg

تو یک نقطه از زندگی یه روزی به یک جایی میرسی که با تمام غرورت وابسته به یک نفر میشی....

یه روزی یکی میاد و گچ رو از دستت میگیری و میگه حالا نوبت منه بزار من نقاشی زندگی تو کامل کنم ....

یه روزی میاد که به اندازه غرورت یک لبخند میزنی یه لبخند خیلی بزرگ اما به همون اندازه  قایمکی  یواشکی نگاش میکنی و اون روز تمام احساساتت تو یک جمله خلاصه میشه اما امان از روزی که بره

این رو بدون خیلی عشقا تو دنیا هستن که به همون اندازه فرق دارن

یکی عاشق میشه و براش میجنگه و یکی عاشق میشه و دنیاشو نابود میکنه

یکی دیگه عاشق میشه و اونو دلیلی برای موفقیتش میکنه

عشق فرقی نداره عشق مادر عشق به جنس مخالف و عشق به دوست

اما بدون فقط دوتا عشق هست که واقعا ارزش جنگیدن رو داره یک عشق به مادر دو عشق به رفیق

مادر کسی که همیشه پیشت بوده تو دنیای خیالش موهاتو میبافته شبا پیش ستاره ها از زیبایی و داشتن تو پز میداده کسی که قسم عشق تورو پیش ستاره ها خورده

هرکی فراموش بکنه اما نه خدا عشق مادر رو فراموش میکنه نه ستاره ها

عشق به دوست

وقتی سبدتو پر از گل کردی و سوار بر دوچرخه مسیر زندگیو طی میکردی وقتی زنجیر دوچرخه ات پاره شد کمکت میکنه

شبایی که گریه میکنی حتی وقتایی که مامانت نبود اشک های روی گونه تو با پیرهنش اروم پاک میکنه

تنها کسی میشه که با نگاه میفهمی تو دلش چی میگذره میدونی چیه

منم یکیو داشتم یکی که تو اسمان رویاهام شبا باهاش ستاره هارو میشمردم اما یه روزی اومد که چیزی ازش باقی نموند

و من موندم و یه عالمه ستاره شمرده نشده دلتنگشم اما نمیتونم این حجم از دلتنگی رو تو کلمات خلاصه کنم

منصوره خیلی دلتنگتم اما نمیدونم برمیگردی یا نه حتی نمیدونم این متن رو میخونی یانه... اما بدون تک تک این کلمات رو از ته قلبم نوشتم و اونارو اغشته به احساساتم کردم

وقتی به اون روزی که رفتی فکر میکنم ناراحت میشم بابت اینکه احساس خواهر بودنم رو بخاطر رفتنت از بین بردم

اما بیشتر از این احساس خودم از بین رفتم

اما تو که نمیدونی اون حرفا همش بخاطر این بودکه بمونی خیلی سخته به یکی وابسته بشی اسمشو تو بوم دلت حک کنی اما اون بره

من ترس دوری ازت رو داشتم

 الان بیشتر از هرموقع نگرانتم بیا...برگرد و گچ رو از من بگیر و طرح هایی که قراره تبدیل به دلیل شادی هام بشه رو به نقش بکش......بدون اینجا یکی هست که باقلبش صدات میزنه هر روز محکم تر ....