https://scontent-lhr3-1.cdninstagram.com/vp/a5393785f6e2c624e14e097364d04c94/5C31484A/t51.2885-15/e35/39494013_858437914354113_5794144030308696064_n.jpg

من یک دخترم دختری که از دخترانگی هایش فقط منع شدن را به گردن کشید...

همانقدر که شوخی میکنم همانقدر غم دارم....خیلی زود ناراحت میشوم اما به همان سرعت اتش خشم و ناراحتی ام فروکش میکند...

من یک ادم معمولی ام یک چهارده ساله که در دنیای رویاهایش زندانی شده و تا کلمه ای از انهارا میخواهد بگوید زبانش را میبرند..

انقدر غم دارم اما کی هست که گوش کند تا میخواهم از غم هایم بگویم سریع جلویم را میگیرند و ازغم هایشان میگویند...شاید تنها ارث من از زندگی اشک هایی بود که روحم میریزد نه جسمم....

من یک ادم کمی مغرور  شکاک  زودرنج و عاشق دوست داشته شدنم...

اما در نظر دیگران فقط یک تکه سنگم که خط های لبخند باید همیشه  روی ان باشد....

سال هاست برای رشد کردن میجنگم برای محبت برای کسانی که دوستشان دارم.....

اما....اماهرکه را دوست داشتم به من پشت کرد...اما بازم نیاموختم محبت چیزی است که نباید به هرکسی هدیه دهی....

من یک ادم وابسته ام اگر به کسی دل ببندم سخت دل میکنم اما اگر دنیایم را له کند غرورم را دخترانگیم را خیلی زود به باد میسپارمش....و زودتر از انچه فکر کند به دنیای فراموش شدگان میفرستمش....

من میخندم گریه میکنم افسرده میشوم پوچ میشوم اما بازم کسی نمی فهمد شاید برای کسی اصلا مهم نیست...

گاهی انقدر دلم میگیرد که فقط نوشتن ارامم میکند دوست دارم انقدر بنویسم تا یادم رود که وجود دارم

من درد هایی دارم که دیگران با ان بیگانه اند غمی دارم که به زبان اوردنش سخت است....

و کسانی را دارم که بجای محبت کردن به من بیشتر به زنجیره احساساتم لطمه میزنند

میدانی سخت است که دیگری گوید که دوستت دارد اما عشق دیگری در قلبش باشد و بخاطر همان عشق اش تورا خرد کند فراموشت کند

من یک ازمایشم یک ازمایش که برای این امده تا تمامی نامردی هارا بچشد

و بعد در یک لحظه ازبین برود

میدانم به زودی منم میروم و ان روز حتی خداهم مرا فراموش میکند.....