https://scontent-frx5-1.cdninstagram.com/vp/adf9b4ef89b694273252038c1524bad9/5BFFF0FA/t51.2885-15/sh0.08/e35/c0.135.1080.1080/s640x640/38097569_2362729753769258_1927774364044886016_n.jpg?_nc_eui2=AeGJbZQydEjchrNwCPTTrsnS6UKLl49RWSbiSWZ5E0KVnpQVt_OfwEwr2tOgr2jaUaFEY6woJNi_72RtVdXhZnhS

عمری به دنبال شناخت دیگران بودم

به دور از انکه خودم را بشناسم

به همه محبت کردم جز خودم

به همه احترام گذاشتم جز خودم

به جای اهمیت به خودم به دیگران اهمیت دادم

عمری گذشت و اینگونه خودم را برباد دادم

وقتی که خودم برای خودم ارزش قائل نبودم چه انتظاری از تقدیر ودیگران داشتم..!

در اصل حماقت خود را نامردی تقدیر میدانستم

اما از این به بعد میخواهم به خودم عاشقانه عشق بورزم

و فقط دلتنگ لبخند های خودم شوم

هر روز صبح به خودم گلی هدیه دهم

هعییی....شاید باورتان نشود اما سخت دلتنگ خودم شده ام...!!

میخواهم خودم را محکم در آغوش بکشم تا کمی بیشتر بتوانم عطر زیبای زندگی را استشمام کنم...



پی نوشت:دورد بر کسایی که نوشته هامو میخونن و دنبال میکنن مرسی از حمایت تون امروز 400 تایی شدیم

البته 401تایی شدیم:)

هعیی اینجا بدون ماجده 400تایی شد البته رفتنش شاید به صلاحش بوده اما من درک نمی کنم...

اما همچنان منتظرشم تا یه روزی برگرده و بازم بنویسه اونم با من ....

این روزا حال و هوای بیان یه جوری شده...

بوی غم میده خیلی خلوت شده و دیگه مثل قبل نیست

صمیمتی که قبلا داشت الان نداره خیلی دلتنگ قبلا شدم دلم برای خانم ربات اجی منصوره واجی ماهور تنگ شده

خیلی زود تنهام گذاشتن رفتن

خانم ربات و اجی ماهور یک ساله که رفتن... اما امیدوارم برگردن

اصلا نمیدونم منو یادشونه یا نه میترسم از یادشون رفته باشم....

هعییی....