https://scontent-frt3-2.cdninstagram.com/vp/25314deea3e3c66f61ff23b3d284e0f6/5C12D16C/t51.2885-15/sh0.08/e35/c0.135.1080.1080/s640x640/24332388_2267072986652199_8919247339655266304_n.jpg

دیشب چشمانم را با هزار مشقت بستم

دل تو دلم نبود که هرچه زودتر وارد دنیای خیالی خودشوم

دنیایی که سازنده اش من بودم

جایی که حتی دیگر بازیچه سرنوشت هم نبودم

در خوابم  روبروی اینه ای  زیبا و قطور ایستادم

بعد از مدت ها به خودم نگاه کردم

وقتی به خودم خیره شدم فهمیدم دیگر ان کودک نیستم

ان کودکی که هزاران ارزو و خیال داشت

بغضی عجیب  گلویم را گرفت

ناگهان دنیای خیالی ام بهم ریخت

لبخند تلخی زدم

و فهمیدم خیلی وقت است بازیچه سرنوشتم حتی در خواب اما خبر ندارم

دیگر در رویاهایم نه شادی میخواهم نه منظره های رنگی

فقط خودم را میخواهم

این من نیستم مطمئنم !!!

من قبلا بوی شادی میدادم اما الان بوی نا امیدی

قبلا دنیارا بارویاهایم رنگ میزدم

اما الان دنیا مرا با سختی ها رنگ میزند

قبلا زندگی برایم از ستاره های چشمک زن زیباتر بود

اما..

اما الان...

در اوج نوجوانی پیر شده ام !

خودم را میخواهم..!