من یک زندانی ام
یک زندانی که سال هاست اسیر رویاهایش است
تنهادلیل زندگی ام شده همین ارزو های خیالی
ارزوهایی که نمی توانم  واقعیشان کنم
اما بازم بهشون امید دارم
ارزو های من حکم یک حیوان خانگی را دارد
شاید قوی به نظر بیایند
خوب و زیبا اما میدانم به محض رهایی شان در دنیای واقعی دوام نمیاورند
پس ترجیح میدهم انها را همانند کرم شب تاب در شیشه ای زندانی کنم و تمام عمرم را صرف غرق شدن در زیبایی انها بکنم
گاهی وقت ها که فکرش را هم میکنم
من چه فرقی با ان کرم شب تاب دارم
او اسیر زیبایی اش است و من اسیر سرنوشت و رویاهایم...