خ😍نـــــــــــــــــــ😘ـــــــــــده کـ😂ـدهツ

دنیای کوچکی برای گذاشتن لبخند بر روی لبان شما و گاهی خالی کردن خودم .....

قسمت اول رمان جدیدم

همیشه همه بهم میگفتن که مادر یه دنیااست دنیایی پر از رمز و راز اگه زندگی باهات چپ کرد اون پشتته


یارته تو سرمای زندگی از تمام گرمای وجودش برای تو بهره میزاره


اما......


من هیچ درکی از این کلمات نداشتم  چون مادر نداشتم تمام زندگیم تو تاریکی مطلق بودم


اگر مادر یاوره اگرمادر خوبه پس من چرا تنهام چرا تو سرمای زندگی برام پشتیبانه نبود چرا منو تنها گذاشت


اگه مادر بهترینه پس بقیه ی ادما چطورین مادری که بچه شو ول کرد و رفت  همین اتفاق زندگیم باعث شده بود که یک تصور از ادما داشته باشم


اونم فقط تصور یک کابوس یک کابوس که رویا نیست تو واقعیته


به خودم قول داده بودم تا برای عروسکام بهترین مادر باشم هیچوقت ولشون نکنم


نه برای فقر و نه چیز دیگه ایی  یادمه بابام سخت کارمیکرد یه زمین کشاورزی داشت کل ماه های سال رو وقت میزاشت تابتونه لقمه نونی برای من و خواهر و برادرم در بیاره


من دلم عروسک میخواست فقط یه عروسک که براش مادری کنم عقده های محبتی که تو دلم ریشه زده بود رو ریشه کن کنم  هر وقت به مدرسه میرفتم بچه هارو میدیم که با عروسک های رنگی رنگی شون بازی می کنن دلم میخواست منم مثل اونا

عروسک داشته باشم تا بالاخره بابام یک عروسک بهم هدیه داد اون عروسک رنگی رنگی نبود پرزرق و برق نبود از جنس کاه بود ساده بود

مثل خودم بود ساده ی ساده هرشب براش لالایی میخوندم بهش میرسیدم 


دنیایی شده بود برام دستای بابام بخاطر زحمت زیاد  خیلی زبر و پوست پوستی شده بودن برا همین نمی تونستم بغلش بخوابم اما از وقتی عروسک گیرم اومد میتونستم بغل اون بخوابم رویاهامو بااون درمیون بزارم

باخودم همه جامی بردمش حتی مدرسه هیچقت اونروز رویادم نمی ره که عروسکم روباخودم بردم به مدرسه  همه مسخره ام کردم اما ناراحت نشدم  اون عروسک درسته از جنس کاه بود اما برام یه دنیا ارزش داشت چون مثل خودم بود وقتی از مدرسه داشتم برمیگشتم خونه چندتا از بچه های قلدر مدرسه جلومو گرفتن بزور عروسکمو از دستم قاپ زدن و ...............

و.........

جلوی چشمام تیکه تیکه اش کردن  اون لحظه هیچ صدایی رو نمی شنیدم جز صدای گریه های عروسکم



                                             ادامه دارد..........


پ.ن این قسمت اول رمانمه لطفا نظرتون ر راجبش بگید قول میدم بهترم بشه


لطفا نظرتون رو بگید




۹ ۰
N@f@s 2000
۲۱ بهمن ۱۶:۱۱
عاااالی بود 
منتظریم

پاسخ :

Behnam BN
۲۱ بهمن ۱۸:۲۶
بسم الله الرحمن الرحیم ، رمان های دنباله دار شروع شد :)))))

منم میخونم ، نظر میدم خخخخ:))))

پاسخ :

😐
stay❤ positive
۲۱ بهمن ۱۹:۰۴
عاااالی بود ی لایک درشت😅😅😅
منتظر قسمت بعدیش هستم خواهری😉

پاسخ :

☺🌹

واقعا خوبه؟
خودم اصلا احساس نمی کنم
stay❤ positive
۲۱ بهمن ۱۹:۱۴
واسه شروع ک بنظر من خوبه همیشه اولش نمیشه قضاوت کرد باید ب وسطاش برسع بعد ی نظر کلی داد
ولی استارتش بنظرم خوب بود❤

پاسخ :

محمد علیزاده
۲۲ بهمن ۰۷:۵۷
مرسی از دنبال کردنتون من هم شما را دنبال کردم  اگر میشه مرا در پیوند ها بگذارید

پاسخ :

چشم
علیـ ــر ضــا
۲۳ بهمن ۰۷:۵۸
😁 
همه داستان نویس در اومدن مخصوصا دهه هشتادی ها 

پاسخ :

😐😐😐😐😐😐اقا ما بچه های هنر و  استعدادیم 
Lolx
۰۳ اسفند ۱۵:۰۶
تو رمان ننویس من بهت میگم رمان نویس

پاسخ :

چی منظورت چیه
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
اگر قرار است برای چیزی زندگی خود را خرج کنیم ، بهتر آن است که آنرا خرج لطافت یک لبخند و یا نوازشی عاشقانه کنیم .


<<شکسپیر>>





طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان