خ😍نـــــــــــــــــــ😘ـــــــــــده کـ😂ـدهツ

دنیای کوچکی برای گذاشتن لبخند بر روی لبان شما و گاهی خالی کردن خودم .....

خــــدا همه جا بود

http://uupload.ir/files/hfng_1_(24).jpg
یک نفر دنبال خـــدا می گشت ، 

 شنیده بود که خـــدا آن بالاست و عمری دیده بود که 

 دست ها رو به آسمان قد می کشد . 

 پس هر شب از پله های آسمان بالا می رفت ،

 ابرها را کنارمی زد، 

 چادرشبِ آسمان را می تکاند ، 

 ماه را بو می کرد و ستاره ها را زیر و رو . 

 او می گفت: خــــدا حتما یک جایی همین جا هاست 

 و دنبال تخت بزرگی می گشت به نام عرش ؛ 

 که کسی بر آن تکیه زده باشد . 

 او همه ی آسمان را گشت اما نه تختی بود و نه کسی . 

 نه رد پایی روی ماه بود و نه نشانه ای لای ستاره ها. 

 از آسمان دست کشید،

 از جست و جوی آن آبیِ بزرگ هم 

 آن وقت نگاهش به زمینِ زیر پایش افتاد . 

 زمین پهناور بود و عمیق . 

 پس جا داشت که خــــدا را در خود پنهان کند 

 زمین را کند ، ذره ذره و

 لایه لایه و هر روز فروتر رفت و فروتر 

 خاک سرد بود و تاریک و نهایت آن

 جز یک سیاهی بزرگ چیز دیگری نبود ، 

 نه پایین و نه بالا ، 

 نه زمین و نه آسمان . خــــدا را پیدا نکرد . 

 اما هنوز کوه ها مانده بود. 

 دریاها و دشت ها هم . 

 پس گشت وگشت و گشت. 

 پشت کوه ها و قعر دریا را، وجب به وجب دشت را. 

 زیرتک تک همه ی ریگها را. 

 لای همه ی قلوه سنگ ها و قطره قطره آبها را. 

 اما خبری نبود 

 از خـــدا خبری نبود ، 

 نا امید شد از هر چه گشتن بود و هر چه جست و جو 

 آن وقت نسیمی وزیدن گرفت. 

 شاید نسیم فرشته بود که می گفت

 خسته نباش که خستگی مرگ است. 

 هنوز مانده است، 

 وسیع ترین و زیباترین و عجیب ترین سرزمین هنوز مانده است. 

 سرزمین گمشده ای که نشانی اش روی هیچ نقشه ای نیست. 

 نسیم دور او را گشت و گفت : اینجا مانده است ، 

 اینجا که نامش تویی و

 تازه او خودش را دید، سرزمین گمشده را دید . 

 نسیم دریچه ی کوچکی را گشود ، راه ورود تنها همین بود 

 و او پا بر دلش گذاشت و وارد شد .

 
 خـــدا آن جا بود . 


 بر عرش تکیه زده بود و او تازه دانست 

عرشی که در پی اش بود، همین جاست . 

 سال ها بعد ، وقتی که او به چشم های خود برگشت، 

 خــــدا همه جا بود ؛ هم در آسمان هم در زمین . 

 هم زیر ریگ های دشت و هم پشت قلوه سنگ های کوه ، 

 هم لای ستاره ها و هم روی ماه ... 





 
  خانم عرفان نظر آهاری

۲ ۰
Va hid
۰۹ مهر ۱۳:۰۹
زیبا بود!!

پاسخ :

:)
Hossein MK
۰۹ مهر ۱۳:۴۴
بسیار زیبا

پاسخ :

:)
میثم ر...ی
۱۰ مهر ۱۱:۴۹
زیبا بود

پاسخ :

:)
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
اگر قرار است برای چیزی زندگی خود را خرج کنیم ، بهتر آن است که آنرا خرج لطافت یک لبخند و یا نوازشی عاشقانه کنیم .


<<شکسپیر>>





طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان