تایتل قالب


سلام خوبید


قراره بریم فردا مسافرت  مامانم گفت بریم همدان


اما با کلی اشک و التماس راضی شون کردم نریم


نه اینکه ازهمدان بدم بیاد


خاطره بد زیاد دارم


اولش اینکه رفتیم ادرس بپرسیم اول از یه مردی پرسیدیم گفت برید گمشید من به هیچکدوم از خوزستانیا ادرس نمیدممم


چندنفر دیگه خواستیم بپرسیم جواب نمیدادن انگار نه انگار نه انگار داریم باهاشون حرف میزنیم بین این همه ادم بیشعور بی شخصیت یکی پیداشد بی احترامی نکرد اما یه ادرس بی سرو ته داد


بین این دنبال ادرس گشتن دیدیم ساعت دوازده شبه ماهم خسته شدیم یه جا چادر زدیم تمام اسکان ها پربودن  مجبور شدیم یه جا دیگه چادر بزنیم چون اسکان پیدا نکردیم مسافرخونه نمی شناختیم


اومدیم وسیله گذاشتیم دیدیم چندنفر اومدن وسایلمون رو چپ کردن گفتن برید حق ندارید اینجا چادر بزنید اگه نریید زنگ میزنیم به پلیس جایی رو پیدا نکردیم مجبور شدیم شبو تو ماشین سر کنیم صبح که شد کنار غار علی صدر یه چند خیابون پایین تر یه خونه کرایه کردیم


و دوروز اونجا بودیم روز دوم بلیط گرفتیم رفتیم غار علی صدر قبل اونم بقیه همدان رو گشتیم خونه ایی  که توش بودیم خیلی بزرگ بود و حیاط بزرگی داشت طرح سنتی داشت بایه حوض بزرگ  صاحب خونه هم تو خونه  خودش بود و یه کی از اتاق های داخل حیاط رو کرایه داده بود بهما یه پیر مرد اخمو بداخلاق بود یه زن خیلی جوون داشت با دوتا بچه داشتن 


خیلی دلم برای دختره میسوخت پیرمرده خیلی اذیتش میکرد و کتکش میزد ازدواجشونم اجباری بود


روز دوم رفتیم غار علی صدر خیلی خوش گذشت که تمام بی ادبیای مردمو یادمون رفت  یادمه اجیم تو شکم مامانم بود


اخی یادش بخیر چه زود گذشت  تو غار که بودیم  سوار قایق شدیم  بقیشو بگردیم که به عمق هزار متری رسیدیم یه مردی جلوی قایق نشسته بود بچشم بغلش بود زنشم پشت قایق جلوی نشسته بود


پاشد بچه رو بده به زنش نصف قایق رفت زیر اب داشتیم غرق میشدیم هی بهش میگفتیم بشین بشین مگه مینشست به مامانم گفتم خداحافظ مامانی خداحافظ اجی کوچولو اصلا از اینکه زنده بمونیم ناامید شده بودم


تابالاخره نشست  کلی معذرت خواهی کرد  اما قایق ران بهش تذکر داد گفت دفعه بعد از قایق پرتت میکنم بیرون


شهر زیبایی بود حیف بیشتر نتونستیم بمونیم چون بابام بخاطر پروژش قرار بود بره تهران راه افتادیم تا بعد چند ساعت رسیدیم تهران بابام رفت داخل مجتمع که کاراش رو انجام بده منو مامانمم خوابمون برده بود خیلی خسته بودیم یه دفعه دیدم در ماشین باز شد یه چیزی گفت شترق دیدم یه پسری در ماشینوبازی کرد مامانم پرتش کرد بیرون پسره تندتند رفت داخل یه ساختمون زنگ زدن به پلیس بابام منو برد داخل ساختمون پیش منشی نشوند  گریه میکردم میترسیدم منشی بهم ابنبات داد گفت دختر خشگل اینوبخور تابابات بیاد دید اروم نمی شم یادمه بغلم کرد شروع کرد گیس کردن موهام بابام جریان رو برای پلیس تعریف کرد بعد داخل ساختمون رو گشتن پسره رو پیدا کردن  بعد باباش از راه رسید معذرست خواهی کرد گفت پسرش مشکل روانی داره چندروزم بستری بوده خیلیم دوست داره رانندگی کنه اما دکتر اجازه نمی ده اون ساختمونه هم که تو ش قایم شده بود مال خودشون بود


پلیس جریمش کرد موند شکایت بابام بابام گفت اشکال نداره خب خواستیم بریم هتل توی راه متوجه شدیم روز پلاک های فرده


پلیس جلومونو گرفت  اما گفت چون نمیدونستید اشکالی نداره  برین تا حواس بقیه نیست ماهم گاز دادیم رفتیم


اصلا کلا مسافرت پر حادثه ایی بود اما بازم خوش گذشت

✣یگانـღـه✢ jb ۰۸ شهریور ۹۶ ، ۱۷:۰۲ ۸ ۲ ۶۵

نظرات (۸)

  • Va hid
    چهارشنبه ۸ شهریور ۹۶ , ۱۷:۰۶
    چه سفر پر ماجرایی بود!!اتلان می بینم حق بهتون می دم چرا می گید نریم همدان!!!!!

    راستی الان هوای خوزستان چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


    خوش باشید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
  • ماه پیشونی
    چهارشنبه ۸ شهریور ۹۶ , ۱۷:۱۴
    من تا حالا همدان نرفتم:(
  • علیـ ــر ضــا
    چهارشنبه ۸ شهریور ۹۶ , ۱۸:۲۶
    😞😞😞 
    چقدر تو مظلومی 
    دلم کتلت شد برات 😞😞
    اتفاق رو اتفاق 😞😞

    • author avatar
      ✣یگانـღـه✢ jb
      ۸ شهریور ۹۶، ۲۱:۱۷
      اخی

      علیرضا مهربان میشود

      اقا دلسوزی و مهربانی به تو نمی یاید

      اخه تا جایی که یادم میاد عین پیرزنا غر میزدی:| 
  • N@f@s 2000
    چهارشنبه ۸ شهریور ۹۶ , ۱۸:۴۱
    ای بابا عجب ادمایی داشته
    اوووف عجب مسافرت پر دردسری خخخخ
  • خان بلاگستان
    چهارشنبه ۸ شهریور ۹۶ , ۲۰:۰۵
    یعنی متوجه نمیشم خوب خوزستانی باشید مگه خوزستانی ها چه گناهی کردن
    چرا اینطور رفتار کردن کارشون اصلا درست نبوده همه ی ما ایرانی هستیم و نباید
    هیچ وقت با هم وطنمون اینطور رفتار کنیم .
  • سایت تفریحی چفچفک
    چهارشنبه ۸ شهریور ۹۶ , ۲۲:۰۸
    عجب حرفی زده..
    گفته بود.گمشید من به هیچکدوم از خوزستانیا ادرس نمیدممم

    گمان کنم اون دیوانه بوده
    • author avatar
      ✣یگانـღـه✢ jb
      ۸ شهریور ۹۶، ۲۲:۲۳

      دقیقا حرف شمارو زن عموم زد و گفت ولشون کن همدانیا دیوونن برای همین بیشترین دیوانه خونه های ایران اونجا باز شده
  • سایت تفریحی چفچفک
    چهارشنبه ۸ شهریور ۹۶ , ۲۲:۰۸

    ضمن سلام و خسته نباشی خدمت شما...

    می خواستم تبادل لینک با وبلاگ خوبتان انجام دهم در صورت تمایل شما با وبلاگم.

    اگر لطف کنید جوابتون رو به وبلاگم ارسال کنید ممنون میشم..تشکر فراوان

    ادرس وبلاگم : http://chefchefak.blog.ir

  • محمد حسین امینی
    دوشنبه ۲۰ شهریور ۹۶ , ۱۰:۲۵
    من دیگه هیچ حرفی ندارم:/

    اینم شد سفر @_@

    من که از همدان یه بار رد شدیم ولی توقف نداشتیم
    دلم میخواست برم غار:(

    ولی انقدر داغون بود خاطره ی شما که فک کردم رمان نوشتی:)

    خب بیایید اضفهان
    ما مردم مهمون نوازی هستیم:)

    البته که تا سد بسته اس...اصقهان دیدن نداره:(((((((
    • author avatar
      ✣یگانـღـه✢ jb
      ۲۰ شهریور ۹۶، ۱۰:۳۳
      :/

      من صدبار اومدم خودم بابابزرگم و جدش اصفهانی هستن
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

اگر قرار است برای چیزی زندگی خود را خرج کنیم ، بهتر آن است که آنرا خرج لطافت یک لبخند و یا نوازشی عاشقانه کنیم .


<<شکسپیر>>

ایمیل:candezi8151@gmail.com
اینستا:majedeh_81@
majedeh._@